آگهی
صفحه اصلی
تنها همدم مادر

خورشید تازه در آمده بود. مرد حیاط مدرسه را جارو می زد و همسرش، پشت سر او آب پاشی می کرد. تقریبا این کار هر روز آنها بود. مرد سرایدار مدرسه بود و زنش هم در انجام کارها به او کمک  می کرد. زن همیشه تا قبل از آمدن دانش آموزان، خانۀ کوچک سرایداری که کنج حیاط مدرسه بود،را مرتب می کرد زیرا مجبور بود تمام مدتی که دانش آموزان در مدرسه بودند، کنار تنها دخترش در خانه بماند........
سالها پیش، وقتی صدای دختر بچه ها در مدرسه می پیچید، زن چنان به وجد می آمد که آرزو می کرد خداوند به او دختری ببخشد تا همدم تنهایی هایش گردد. سه فرزند اول او پسر بودند که با شیطنتهای پسرانه خود ، هیچگاه همدمی مناسب برای مادر نبودند. او وقتی برای بار چهارم باردار شد دائما دعا می کرد که فرزندش دختر باشد . بالاخره نوزادش ، دختر بدنیا آمد و اسمش را الهام گذاشتند. طولی نکشید که فهمیدند الهام عقب ماندۀ ذهنی است . مادر از درمان این عارضه ناتوان بود و توان اینکه تا آخر عمر دخترش را به چنین وضعی ببیند ، نداشت. دخترکِ ناتوان در تمام عمرش محکوم به حضوری رنجور در جامعه بود. الهام علاوه بر عقب ماندگی ذهنی دچار پیری زودرس هم بود. از سن 15 سالگی کم کم شادابی و نشاط ظاهری را نیز از دست داده و دیسک کمرش عود نموده بود. خمیدگی قامت الهام رنج مادر رابیشتر میکرد. او برای تسکین دردهای دخترش به هر دری می زد. پسرها که سرو سامان گرفتند،الهام بیشتر تنها شده بود و دائما بهانه گیری می کرد. مادر بدنبال راه حلی بود تا بتواند کمکی به فرزند خانه نشینش کند.او بدنبال مکانی امن بود که با خیال راحت الهام را به آنجا بسپارد. بالا خره با راه اندازی مرکز آموزشی توانبخشی معلولین کم توان ذهنی دخترانه سپهر ، روزنۀ امیدی برای الهام و مادرش باز شد.
در حال حاضر الهام با رفتن به این مرکز توانسته است در کنار دوستانی که هم نوع او هستند تنهایی های خود را ثمر بخش نماید. دوستانش نه تنها او را مسخره نمی کنند و دست نمی اندازند(مانند بیشتر افراد جامعه) بلکه با تمام وجود او را می پذیرند.
اکنون او هر صبح قبل از آمدن دانش آموزان مدرسه ای که محل کار پدر الهام هست، سوار سرویس می شودو به مرکز می رود. مادرهم او را اول به خدا و بعد به دستان توانمند بنیاد خیریه سپهر می سپارد و با خیالی آسوده در کارها به همسرش کمک می کند. حالا نه الهام و نه مادرش هیچیک ، مجبور نیستند ساعتها در خانۀ محقرشان محبوس شوند.مادرهر روز هنگام ظهر، بعد از رفتن دانش آموزان مدرسه، به انتظار آمدن دخترش می نشیند. علاوه بر این قبلا برای درمان دیسک کمر الهام از فیزیوتراپی استفاده می کردند که هزینۀ زیادی بردوش آنان گذاشته بودکه در حال حاضر با استفادۀ رایگان از امکانات فیزیوتراپی بنیادخیریه سپهر این بار از دوش آنها نیز برداشته شده است. الهامِ رنجور ، با امید زندگی می کند و از همۀ امکاناتی که دربنیاد برای او و دوستانش فراهم گردیده است استفاده می کند. مادر همیشه دعاگوی کسانی است که دخترش را از مرگ روحی نجات داده و خود را در تسکین دردِ داشتن فرزند معلول کم توان ذهنی اش سهیم نموده اند، می باشد.
 

نویسنده: ز - پاییز

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

آگهی
آگهی
mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز89
mod_vvisit_counterدیروز301
mod_vvisit_counterاین هفته2024
mod_vvisit_counterهفته قبل2483
mod_vvisit_counterاین ماه7872
mod_vvisit_counterماه گذشته8105
mod_vvisit_counterآمار کل93165